خرید بک لینک
قلب تیر خورده !!! سرزمین سبزی بود که آسمانش خاکستری بود و بارانی .... شیشه را ها میکردم بخار میگرفت روی بخار شیشه یک قلب می کشیدم با یک تیر که از وسط قلب قرمزی گذشته .... چقدر تعیبر و تفسیر عشق در روزهای کودکی ساده بود ! یک شیشه و یک های بلند و یک قلب تیر خورده .... نوشته شده در شنبه هجدهم

برچسب: نویسنده: آریا حبیبی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

میشود به شب دو گونه نگریست : تصور ابریشم مخمل گونه ای که رویش را با پولک های ستاره گونه تزیین کرده اند یا تصورسیاهی وهم آلودی را خفاشهای خونخواره تیره گی هایش را می خراشند !!! آنچه مهم است نحوه تصور و نگریستن به شب است نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۵ساعت 11:50 توسط سمیرا |

برچسب: نویسنده: آریا حبیبی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

هنوز دوستش داشت نمتوانست آزارش بدهد نمیتوانست دلش را بشکند نمیتوانست اشکهایش را ببیند نمیتوانست نمیتوانست نمیتوانست حس درونیش را بکشد نمیتوانست با روزگار کنار بیاید نمیتوانست باید نباید های زندگی را نادیده بگیرد نمیتوانست اکنونش را فدای دیروزش کند دیروزی که زخمی شده بود زخمی عمیق داشت نه بر پیشانی

برچسب: نویسنده: آریا حبیبی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

حس خوب بعضی شهر ها حس خوبی دارند بعضی کوچه ها حس خوبی دارند بعضی گلها بعضی آهنگها ، بعضی خاطرات ، بعضی تصاویر ، بعضی نامها و .... بعضی آدمها حس خوبی دارند شاید سالهای سال کنارت نباشند همه اینها شاید سالهای سال دور مانده باشند اما حتی یک لحظه یاد آوریشان حالت را خوب کند ... سعی کنیم کوچه های خوب آه

برچسب: نویسنده: آریا حبیبی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

امروز صبح ... صبح خیلی زود دلتنگت بودم تو که معنای دلتنگی را نمیدانستی تو که عاشق نبودی تو که مرا دوست نداشتی تو نمیدانستی حتی بعد سالهای سال یادت با من چه میکند نمیدانستی غمت با من چه میکند نمیدانی نگاه عاشقانه عاشقان با من چه میکند دلم هوای خیابانی را داشت که تو را دیدم نه خیابانی که تو رفتی ...

برچسب: نویسنده: آریا حبیبی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

خیلی وقت است نه به خوابم میایی نه در رویاهایم خیلی وقت است هیچ صدایی از تو نیست حتی در خوابهایم دلم برایت تنگ است میدانم نمیایی میدانم هیچگاه تو را نخواهم دید میدانم درد عمیق دوست نداشتنت همیشه بر دل من سنگینی میکند میدانم دوستم نداشتی میدانم دوستم نداری میدانم هیچگاه دوستم نخواهی داشت ... ا

برچسب: نویسنده: آریا حبیبی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

امروز یاد بازیهای دوره بچگیم افتاده بودم قایم موشک بازی ، چقدر این بازی رو دوست داشتم بخصوص وقتی پیدا نمیشدم ... امروز دلم خواست لابه لای بهار گم شم ! لابه لای گل های پامچال پشت شکوفه های بچگی ، دلم خواست بالا بلندی بازی کنم یا استپ رنگی ، بگم رنگ قرمز و بگردم دنبال رنگ قرمز اینقدر بگردم تا پیداش کن

برچسب: نویسنده: آریا حبیبی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

یه وقتایی فکر میکنم چرا حتی حاضر نمیشی سلامم رو جواب بدی ! یه وقتایی به آدمهایی فکر میکنم که یه حس دو طرفه رو تجربه کردن یه سلام عمیق و پر عشق یه وقتایی دلم برای خودم خیلی میسوزه من اشتباهی عاشق شدم اشتباهی اشتباهی سالها در خودم پنهان کردم پنهان شدم یک حس بود یک حس بدو لطیف که درگیرم کرد دلم گاه

برچسب: نویسنده: آریا حبیبی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

پرده را به کناری زدم باد سردی بود .... واپسین سلولهای دلم را لرزاند اندیشیدم این باد سرد سهمگین حاصل جمع آرزوهای بر باد رفته است که در پهنه آ سمان دلبری میکند .. گاهی به آسمان نگاه کن آن باد سرد نسیم نیست آرزوهای برباد رفته عاشقی ست که در سلولهای آدمها می پیچد چه باد سرد کشنده ستیز گری .... نو

برچسب: نویسنده: آریا حبیبی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:37

صفحه بندی